تبليغاتX
جلوه ی عشق

جلوه ی عشق

نوروز مبارک(عصاره ی عشق)

امشب از آسمان ِ آبی رحمت

بر روی دلم ستاره بارید

در جشن و بزم ِ نوروز

دیوان دلم پر شد از سرور

 

 

امشب ،مرا آشتی داد با بهار

بارخدایی که مرا از بهشت عاصی کرد

 

بهار،چون خون ِ آبی ِ عشق

در سراپای وجودم عرصه دوانید

دل پر شد از عطر  ِ سِکر آور ِ عشق و

باز عصاره ی عشق از دل بیرون تراوید..............................پارسا

 

 

آغازبهار و نوروز خجسته بر همه ی دوست های عزیزم مبارک!

سال خوب و میمونی رو براتون آرزو میکنم سرشار از عشق و کامیابی و شادی

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

قلم...

باز تکرار عاشقانه ای

غزل های دنباله دار

باز از نو ،همخانه ای

همبستری

باز از نو ،ادامه ی روایتی

همبستری در سراب

باز تکرار لب بوسه ای

آرزوی همبستری در دنیای ِ واقعی

باز تکرار و باز تکرار

باز امبد برای همبستری

باز کاش گویان

به سراغت آمدم ای قلم بی جان ِ من

کاش من همانند تو و

هوس بازی ات با کاغذ های جان گیرت میشدم

کاش من هم لب میدادم به عشق

کاش به این نزدیکی ها

من هم به مرگ چشم میدوختم

کاش.....

قلم.

نام آغازین من

قلم .

فریادرس تنهاییم

...

 

کاش امروز که میبلعد تو را

همکامه با کاغذ شدن

کاش زودتر از اینها

زودتر از اینها

می بوسید به لبم

مرگ ِ بی چون و چرا!

قلم......

زود بود مرگ تو و

مرگ من هنوز در سایه ای از ابهام مرده است

کاش زودتر از اینها بیدار شود

مرگ ِ من

همخوابه ی رویاییم!

آمین!......................................................................................................پارسا

 

 

عاشقانه شادو بهروز باشید

یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

ای ستاره ها که بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابرها

برجهان ما نظاره گر نشسته اید

 

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره می کنم

ای ستاره ها اگر به من مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره میکنم

 

با دلی که بویی از وفا نبرده است

جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

در کنار این مصاحبان خودپسند

ناز وعشوه های زیرکانه خوشتر است

 

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

آخر آن نوای گرم و عاشقانه مرد

 

جام باده سرنوگون و بسترم تهی

سرنهاده ام به روی نامه های او

سرنهاده ام که در میان این سطور

جستجو کنم نشانی از وفای او

 

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دورویی و جفای ساکنان خاک

کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید

ای ستاره ها،ستاره های خوب و پاک

 

....

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

سر به دامن سیاه شب نهاده اید

ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

روزنی به سوی این جهان گشاده اید

 

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟

ای ستاره ها ،ستاره ها، ستاره ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟                                   فروغ    -  تیر1334

 

 

 

عاشقانه شادو بهروز باشید

یاعلی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

باورم کنید

طلوع نموده است غروب دلگیر آرزوهایم و مرا در گرداب ِ آغازش آشفته حال و پریشان رها کرده است.

رها کرده است تمام نشاط و توانم را در دره ای از غم ها و .......

کاش اکنون که این چنین خسته ،دلشکسته و ناامید همچون درختی زخمی و از جان گذشته آرزویم تکیه دادنت بر بازوانم هست ،به طلوع برسی.....به طلوع تمام رویاها و آرزوهای تار و نا امیدت!

نازنینان عاشقم!....

اکنون که درد میکشم در هیاهوی پرطلاطم آخرین ثانیه های زندگی، اکنون که تنها دلیلم برای بودن،شاخه دار بودنم است برای گه گاه نشستن و پرواز نمودن ِ قناری های عاشقی که هر چند زود ،ولی دلنواز طنین عشق سر داده اند.اکنون که جز گه گاه شنیدن و زمزمه کردن آواز دلنشنینتان دلگرمیی ندارم..باید اعتراف کنم....که هر چند ......من ...من ....من کاش زودتر از اینها ،زودتر از اینها ، به عشقتان زندگی را ترک نمی کردم که اکنون تنهاترین ثانیه هایم را تا لحظه ی سقوط تنها شاخه ام سپری کنم!!

جوانه های نوشکفته ی قلب من!

باید اعتراف کنم که این درخت در خود مرده ،در خود رمیده و از دنیا پژمرده، از صمیم قلب دوستتان دارد.....سختیتان برایم درد آوراست و تنها آرزویم همصدا شدنتان!!

کاش  .....میوه های باغم بودید!...کاش..!!

دوستتان دارم و برای شما زنده ام....برای قولی که تا کنون  داده ام!!!

پارسا

 

 

 

 

 

باورم کنید

باورم کنید

نگذارید همچون هزار مرد رنجیده

همچون هزاران آرزوی در خاک خفته

بمیرم و

من هم

تا ابد،همسفر شوم با مرگ

 

 

باورم کنید

باورم کنید

که وقت سخت تنگ است

رویاهای من مردست

 

باورم کنید

باورم کنید

غروب نزدیک است

اندکی بعد

دل کندن سخت ترین تقدیر است

 

باورم کنید

باورم کنید

این صدای آن درخت کهنسال ِ خشک است

که ناله سرداده ست

همان درخت که تا کنون

لالی ِ آوازش سرها دادست!

 

 

باورم کنید

باورم کنید

این آخرین امید نجات است،

برای من ِ خشکیده ی پیر

آخرین تلاش برای جرعه ای آب

 

......

کاش باور میشدم

من جز پایان .....

من جز پایان

به هیچ نمی اندیشم

به هیچ.....

کاش..

کاش باور میشدم

......

 

 

بعد ِ این مرگ

دگر هیچ نخواهم دید

بعد ِ این مرگ

 دگر هیچ وقت نخواهم زیست

بعد ِ این مرگ،

دگر هیچ وقت

هبچ وقت آرزوی زیستن نخواهم کرد

 

بعد این مرگ

دگر هیچ از یاد نخواهم برد

ملالت های این دوران تلخ

 

از یاد نخواهم برد

تا بار دیگر در

چرخه ی تکراری دگر قرار نگیرم

 

اما

اما

اما ....کاش لااقل این بار، باور میشدم

کاش.......                                                                                           .............پارسا

 

 

عاشقانه شادو بهروز باشید

یاعلی

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط پارسا  |