تبليغاتX
جلوه ی عشق

جلوه ی عشق

پنجره

 

پنجره

روبه رویم پنجره بود

پنجره ای رو به یک شهر شلوغ

 شهری از خلوت نور

 چیدمش با آجری زِ جنس خون

 چیدمش

من چیدمش

آجر به آجر

خون به خون

 امّا،گرفتار آمدم

در چارچوبی از زندان خویش

قلبم همان جا مانده است

آن سوی ِ این دیوار تن

می شورمم

 می شورمم با اشک دو دیده،آنچنان

 تا من به پایان پرکشم

روزی رها

 زین زندان ِ تن

 

پارسا

عاشقانه شادو بهروز باشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

مرا ببخش

در میان بلوای شب

 

باز هم سکوت می کنم

 

آنچنان خاموش می شوم

 

که تو پرواز می کنی

 

 

ساغری می شوم

 

در میان دست ها

 

دست به دست

 

با لبان نا محرم هم پیمانه می شوم

 

مرا ببخش

 

 

مرا ببخش

 

چرا که در غامتی از حصار ها نهفته ای

 

چرا که خاموش کرده ام چراغ ها بسوی تو

 

بلندتر از صدای مرگ

 

خفیف تر از صدای من

 

مرا ببخش

 

مرا ببخش.....                                                 پارسا  

عاشقانه شاد و بهروز باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

هستی

در ابتدای درک دردآلود هستی ام

 

ثانیه ثانیه تا ابتدای فاجعه

 

تا من شروع شوم فاجعه خوابش نمی برد

 

ای وای کزین هستی جان به در نمی برم

 

جان به در نمی برم

 

 

جان به در نمی برم چرا

 

درد درمان نمی شود چرا

 

 

تا چرا ها زنده است

 

تا بدین نامردمی ها زنده است

 

نیستی در هستی پاینده است

 

جای وجدان ،این هوس سرزنده است

 

 

....................................................پارسا    
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

هجران

امشب آسمانی ترین شب شعر است

شب پرواز من تا آسمان هاست

امشب شبی است که من تو را در آغوش کشیدم

همراه  بوسه های گرم و آتشینم

امشب،در بسترم از عشق جاری شد

با بوسه های گرمت ،امشب

تا سحر عشق بازی شد

امشب،افسوس خورد به من

از حسد،شب ،روز شد!..............................................................پارسا

 

عاشقانه شاد و بهروز باشید

یاعلی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 6:27 قبل از ظهر  توسط پارسا  | 

کاش آن جا بودم

و من در سکوتی دامن گیر

خالی از رویا

به آن جا چشم می دوزم

به آن جا که همه زیر لب می گویند

جای من خالی است!

 

جای من در کنارت خالی است

در میان آن مردم

که در بالین مزارت  اشک می ریزند

 

چه بگویم من

چشم به آن جا دارم

 

این نگاه مردی است

که در سکوتی بی پایان

عشق به سینه دارد و

در جان خسته است

از این دوری ها

 

کاش آن جا بودم

دیگر اشک نمی ریزم

دیگر در خلوتم

تنها نمی گریم

کاش آن جا بودم

کاش در لحظه ی آن سفر

من همدمت بودم

کاش آن جا بودم...................................................پارسا

حتی این سخن لحظه ای آرام نمی کند قلبم را......کاش آنجا بودم...کاش

تقدیم به تو که وجودت،شهامتت،شهادتت همه عشق بود وافتخار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

ای ستاره ها

"ای ستاره ها ستاره های پاک"

امشب آخرین شب ِ سیاه من است

فردا از این خانه یِ فساد

راهی  میشوم به سوی آخرت

 

ای ستاره های نازنین من

دستان ِ پر از گناه ِ من

رو به سوی نا مهربان او نموده است

خدایی که آفرید همین دستان بی گناه من!

 

ای ستاره های آسمان

چه شد که قدر مردی مرا

در شب قدری ازم گرفته اند

فردا با طلوع خورشید من نیز

همسفر آسمان میشوم

 

"ای ستاره ها که از فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید"

مسبب ِ گناه ِ من نیست کسی به جز خودش

به جز آن نگاه سیاه ِ ظالمش

فردا که به سوی خودش می روم

با کنایه حتم به گوشش میزنم

ای خداوندِ مهربانِ ترانه های دفترم

ولیکن، سنگدل ِ روزگار من!

من بریده ام از هر آنچه که نثارم کرده ای

درد ِ من دوری ِ روی تو بود

چرا در بسترم زنی را میهمان کرده ای

کام من از بوسه های خودت تهی شدست

چشم ِ من لبریز اشک و ماتم شدست

تنها از آن لحظه که باده حرام شدست

 

ای خدای این روزگار ِ پلید

چرا هدیه نمی دهی آنچه که مژده می دهی

حتم، بعد ِ آن مرگ دگر بر نمیگردم به  روی زمین

 

ای ستاره ها ،ستاره های خوب و پاک

اگر شما هم آگهید به جفای ساکنان زمین

چرا چشم نمی بندید از روی زمین

شاید که دوری ِ مرا

تنها بهانه ای برای چشمک زدن نهاده اید!

شاید شما هم بستر ِ هوش شده اید!

نمیدانم،ولی

همین فردا ست که من پر میکشم

سوی مهربان ترین خدای من!.........................................................................پارسا

 

عاشقانه شاد و بهروز باشید

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

نوروز مبارک(عصاره ی عشق)

امشب از آسمان ِ آبی رحمت

بر روی دلم ستاره بارید

در جشن و بزم ِ نوروز

دیوان دلم پر شد از سرور

 

 

امشب ،مرا آشتی داد با بهار

بارخدایی که مرا از بهشت عاصی کرد

 

بهار،چون خون ِ آبی ِ عشق

در سراپای وجودم عرصه دوانید

دل پر شد از عطر  ِ سِکر آور ِ عشق و

باز عصاره ی عشق از دل بیرون تراوید..............................پارسا

 

 

آغازبهار و نوروز خجسته بر همه ی دوست های عزیزم مبارک!

سال خوب و میمونی رو براتون آرزو میکنم سرشار از عشق و کامیابی و شادی

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

قلم...

باز تکرار عاشقانه ای

غزل های دنباله دار

باز از نو ،همخانه ای

همبستری

باز از نو ،ادامه ی روایتی

همبستری در سراب

باز تکرار لب بوسه ای

آرزوی همبستری در دنیای ِ واقعی

باز تکرار و باز تکرار

باز امبد برای همبستری

باز کاش گویان

به سراغت آمدم ای قلم بی جان ِ من

کاش من همانند تو و

هوس بازی ات با کاغذ های جان گیرت میشدم

کاش من هم لب میدادم به عشق

کاش به این نزدیکی ها

من هم به مرگ چشم میدوختم

کاش.....

قلم.

نام آغازین من

قلم .

فریادرس تنهاییم

...

 

کاش امروز که میبلعد تو را

همکامه با کاغذ شدن

کاش زودتر از اینها

زودتر از اینها

می بوسید به لبم

مرگ ِ بی چون و چرا!

قلم......

زود بود مرگ تو و

مرگ من هنوز در سایه ای از ابهام مرده است

کاش زودتر از اینها بیدار شود

مرگ ِ من

همخوابه ی رویاییم!

آمین!......................................................................................................پارسا

 

 

عاشقانه شادو بهروز باشید

یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط پارسا  |